سفارش تبلیغ
صبا ویژن

ایج و شعرهای میرزا

این وبلاگ گزیده ایی از اشعار رنجبر ( میرزا )و اخبار و مهم های شهر ایج برای علاقه مندان در آن گنجانده خواهد شد .
صفحه خانگی پارسی یار درباره

شعر طنز زن ذلیلی

    نظر

زن ذلیلی آدم

بگوش باشید که مردان زن ذلیل اند

زنــــان آن دشمــــــنان فی سبیل اند

زنان استـاد مــــــــکر و حیله و فن

که پرچـم دار مطـــلق بوده این زن

شبی در خــــواب دیـــدم شد قیامت

همه در صف نشستن این جماعت

خداونـــد بــــا مــــلکها گفتگو کرد

کــتابش وا نـمود و او شروع کرد

نخست را حضرت آدم صــدا کرد

نشست آدم ســـــلامی بر خدا کرد

بگـــفت آدم مــــنم، بـــــاری تعالی

که هستم گـــوش به فرمانت خدایا

خـــــــدا بر حضرت آدم نگاه کرد

نگاه بـــــر آدم بــــی سر پناه کرد

بگفت بـــــاری تــــعالی عفو بنما

ندارم طاقت یـــک لـــحـظه گرما

امــــیر کــــل دنـــیــــایی تو خالق

تو رحم کن بر من بر این خلایق

خــــدا پــــرونده ی آدم طلب کرد

سکوتش آدمی را جان به لب کرد

خدا گفت حضرت آدم ، تو بودی

 بده پــــــاسخ ســـــوالاتم به خوبی

مــــلائک دســت آدم را گــــرفتند

چــــــو ایستاد حضرت آدم برفتند

درون صف هـــــــمه ایستاده بودند

هـــــمــــه فکر سوال ساده بودند

خدا خودکار و برداشت گفت بفرما

بگفت از خـــــود بگویم یا که حوا

خداوند یــــــک نگاهی کرد به آدم

بـــــگو دانم که من بر تو چه دادم

بگـــــفت آدم به آن یکتای محبوب

هـــمه چیز دادی الا یک زن خوب

نخــــستین کار فروخت باغ بهشتم

که دوم داد بــــه دســتـــــم سرنوشتم

سوم بیشتر نـــمود مهرش به قابیل

که چــــــهارم هم همان داستان هابیل

خدا با یک اشاره گــــــفت به آدم

بس است کـــــــه آبرویش بردی از دم

خدا لبخند زنان گفت فی سبیل بود

این از آدم کــــــه فردی زن زلیل بود

((میـــــــــرزا))